چه زيباست

وقتي که خاموشي شايد که مردي

نه

خيلي بي کسي شايد که از همه خسته اي

مي دانند همه درد تورا ولي کسي درمان نمي کند

يکباره مي فهمندکه تو پوسيده اي

آري سوخته اي

ولي

ديگر خيلي دير است

چرا که تو نه خموش بودي

نه مرده بودي

بلکه

درد را در سينه حبس کرده اي و براي خود

مي گفتي........

افسوس........


 

نوشته شده توسط در به در ثانیه ها در سه شنبه هفدهم آبان 1384 ساعت 21:16 موضوع | لینک ثابت