نازنین شبهای بی کسی ام از آن لحظه که مرا در غربت خویش تنها فکندی همه فریادم در حنجره خاموش شد و سکوت ، سکوتی تلخ بر ذره ذره وجودم جاری شد شادی تمام ثانیه هایی که با تو گذشت همه بغضی شد بس دردناک، کابوسی ناتمام که تکه تکه آرزو هایم را می گدازد و مرا در هم می شکند اما به خاطر داشته باش که یاد من زمزمه ی لب تمام عاشقان دنیا خواهد بود مردی که تنها یادگار او سایه یی در نیمه شبهای تار بی مهتاب بود...
نوشته شده توسط در به در ثانیه ها در پنجشنبه دوازدهم آبان 1384 ساعت 23:50 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

اما هنوز اين مرد تنهاي شکيبا
با كولهبار شوق خود ره ميسپارد
تا از دل اين تيرگي نوري برآرد
در هر كناري شمع شعري
مي گذارد
اعجاز انسان را هنوز اميد دارد
فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY