روشن تر از خاموشی، چراغی ندیدم، و سخنی به از بی سخنی، نشنیدم،
ساکن سرای سکوت شدم، و صدره ی صابری در پوشیدم ،
مرغی گشتم ؛ چشم او،از یگانگی، پر او، از همیشگی، در هوای بی چگونگی،می پریدم ، کاسه ای بیاشامیدم که هرگز، تا ابد، از تشنگی او سیراب نشدم، بایزید بسطامی
نوشته شده توسط در به در ثانیه ها در شنبه هفتم آبان 1384 ساعت 0:9 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

اما هنوز اين مرد تنهاي شکيبا
با كولهبار شوق خود ره ميسپارد
تا از دل اين تيرگي نوري برآرد
در هر كناري شمع شعري
مي گذارد
اعجاز انسان را هنوز اميد دارد
فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY