آه اي غريبه بيچاره ، وقتي از گرسنگي به گريه مي افتي چه ميكني ؟
- از آسمان ، از پف ابرها براي خود نيمرو درست ميكنم آقا !
آه اي غريبه بيچاره ، وقتي سوز سرما از تپه هاي دور مي آيد چه مي پوشي ؟
- با آرزوهاي رنگين ، با نرگس و با نسرين براي خود لباس مي دوزم آقا !
آه اي غريبه بيچاره ، وقتي دوستت بار سفر مي بندد چه ميكني ؟
- آه ، تنها آن وقت است كه احساس مي كنم بيچاره ام آقا !
نوشته شده توسط در به در ثانیه ها در دوشنبه دوم آبان 1384 ساعت 18:44 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

اما هنوز اين مرد تنهاي شکيبا
با كولهبار شوق خود ره ميسپارد
تا از دل اين تيرگي نوري برآرد
در هر كناري شمع شعري
مي گذارد
اعجاز انسان را هنوز اميد دارد
فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY