آه اي غريبه بيچاره ، وقتي از گرسنگي به گريه مي افتي چه ميكني ؟

- از آسمان ، از پف ابرها براي خود نيمرو درست ميكنم آقا !

آه اي غريبه بيچاره ، وقتي سوز سرما از تپه هاي دور مي آيد چه مي پوشي ؟

- با آرزوهاي رنگين ، با نرگس و با نسرين براي خود لباس مي دوزم آقا !

آه اي غريبه بيچاره ، وقتي دوستت بار سفر مي بندد چه ميكني ؟

- آه ، تنها آن وقت است كه احساس مي كنم بيچاره ام آقا !


 

نوشته شده توسط در به در ثانیه ها در دوشنبه دوم آبان 1384 ساعت 18:44 موضوع | لینک ثابت