امشبم از اون شباست که دلتنگی امونم نمیده ! قلبم به سختی می زنه ! تاپ! تاپ! شاید از بودنش خسته شده ! شاید... شایدم به زودی می خواد بمیره امشبم از اون شباست یکی قلبمو گرفته و فشار می ده تو چنگای وحشتش: شایدم امشب شب اول قبرم باشه امشبم از اون شباست که نه حرفم میاد و بی حرفی امونم نمی ده مهر سکوت زندون قلبمو شکسته ! امشب دلم تنگه ! دیگه از خدا خدا کردن و اونو صدا کردن خسته شده ! دلم می خواد برم ... برم و تو آسمونا رها بشم اونجا... جاییکه هیشکی نباشه و من... اونجا تا جاییکه می تونم گریه کنم ! ولی نمیشه!!! پاهامو به زمین بستن ! زنجیرش کردن به زمین ! شایدم روز آخر عمرم باشه شایدم یه روز دیگه بیاد و فردا که شد یاد دلتنگی امروز کنم و من اینجا تنها ! دیگه شرمم میاد از یاد خدا دلمو قربونی صدات کنم و من اینجا تنها ! قلب بی گناه من ! چقدر بی گناه داری رنج می کشی ! جور با من بودنت رو می کشی ! چقدر گفته بودمت بروء برو از این قفس ؟!!! چقدر گقته بودمت نمون ء نمون بین ما و من ؟!!! گوش نکردی و موندی ء بیچاره شدی ء مثل قفس ء وقتی پرپر می زنی ء پر شکستتو میون خنجر می زنی! گفته بودمت برو ء برو و اینجا نمون ء گوش نکردی و حالا باید تحملش کنی !!! یه قفس برای دل ! برای پر گشودنت خریدم !!!
نوشته شده توسط در به در ثانیه ها در شنبه سی ام مهر 1384 ساعت 9:43 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

اما هنوز اين مرد تنهاي شکيبا
با كولهبار شوق خود ره ميسپارد
تا از دل اين تيرگي نوري برآرد
در هر كناري شمع شعري
مي گذارد
اعجاز انسان را هنوز اميد دارد
فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY