دیروز
پژمردم ، تکیدم ، جان سپردم ...جان گرفتم باز و جان کندم
دیروز
بغضم را مثال لقمه بلعیدم ،گذشتم، دم فروبستم ،
به روی خود نیاوردم...
دیروز
دیدم
آنچه فکرش را نمی کردم.
رفتم ...و دیشب... وای... دیشب
آنقَدَر خوردم که افتادم.
......
همچون گُلی وحشی به باران
من
به دیدارِ تو معتادم...
ولی
ایکاش
دیروزم تو را کم داشت
نوشته شده توسط در به در ثانیه ها در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384 ساعت 18:7 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

اما هنوز اين مرد تنهاي شکيبا
با كولهبار شوق خود ره ميسپارد
تا از دل اين تيرگي نوري برآرد
در هر كناري شمع شعري
مي گذارد
اعجاز انسان را هنوز اميد دارد
فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY