دیگر به تو که ندارمت نمی اندیشم.
اگر حق من بودی حتما تو را داشتم.حتماداشتم.وحالا که نیستی یقین. نبودنت بهتر است.
شاید همانطور که بودن او که هست با هیچ یکی است...
همینجا برای اولین بار به تو سلام میکنم وبرای اخرین بار تو را بدرود می گویم.ودوستت دارم.
اگر بودی بسیار دوستت داشتم .تو هم مرا دوست داشته باش .تا یکدیگر را در یابیم...
رفیق کهنه خدا نگه دار تو باشد. به امید دیدار در آینده ای بسیار دور...
.هرگز مرا به خود وامگذار.هرگز حرفهای یاوه ام را مشنو.وهرگز امانتت را رها مکن. ممنونم که هستی. که میشنوی. میبینی. می سوزانی والتیام می بخشی.وهستی وهمیشه هستی و دوستم داری...
نوشته شده توسط نابخشوده در سه شنبه هجدهم تیر 1387 ساعت 14:17 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

اما هنوز اين مرد تنهاي شکيبا
با كولهبار شوق خود ره ميسپارد
تا از دل اين تيرگي نوري برآرد
در هر كناري شمع شعري
مي گذارد
اعجاز انسان را هنوز اميد دارد
فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY