سلام به همه دوستای گلم به همه اونایی که میان میخونن و نظر نمیزارن   واقعا دم همتون گرم

من بعد مدتها (چند میلیون سال) دوباره آپ کردم  شعر پایین مال فروغه که من خیلی دوسش دارم

سرسبز باشید و سر بلند

 

 عصیان خدا

گر خدا بودم ملائك را شبي فرياد مي كردم
سكه خورشيدي را در كوره ظلمت رها سازند
خادمان باغ دنيا را ز روي خشم مي گفتم
برگ زرد ماه را از شاخه شبها جدا سازند
نيمه شب در پرده هاي بارگاه كبرياي خويش
پنجه خشم خروشانم جهان را زير و رو مي ريخت
دستهاي خسته ام بعد از هزاران سال خاموشي
كوهها را در دهان باز دريا ها فرو مي ريخت
مي گشودم بند از پاي هزاران اختر تبدار
ميفشاندم خون آتش در رگ خاموش جنگلها
 مي دريدم پرده هاي دود را تا در خروش باد
دختر آتش برقصد مست در آغوش جنگلها
مي دميدم در ني افسوني باد شبانگاهي
تا ز بستر رودها چون مارهاي تشنه برخيزند
خسته از عمري بروي سينه اي مرطوب لغزيدن
در دل مرداب تار آسمان شب فرو ريزند
بادها را نرم ميگفتم كه بر شط تبدار
 زورق سرمست عطر سرخ گلها را روان سازند
گورها را مي گشودم تا هزاران روح سرگردان
بار ديگر در حصار جسمها خود را نهان سازند
گر خدا بودم ملائك را شبي فرياد مي كردم
آب كوثر را درون كوزه دوزخ بجوشانند
مشعل سوزنده در كف گله پرهيزكاران را
از چراگاه بهشت سبزتر دامن برون رانند
خسته از زهد خدايي نيمه شب در بستر ابليس
در سراشيب خطايي تازه ميجستم پناهي را
مي گزيدم در بهاي تاج زرين خداوندي
لذت تاريك و درد آلود آغوش گناهي را


 

نوشته شده توسط در به در ثانیه ها در جمعه هفدهم شهریور 1385 ساعت 18:55 موضوع | لینک ثابت