تبليغاتX
عشق و شعور و اعتبار کالای بازار کساد سوداگران در شکل دوست بر نارفیقان شرم باد سخن روز: درد من حصار برکه نيست، درد من زيستن با ماهياني است که فکر دريا به ذهنشان خطور نکرده! در به در ثانیه ها
 

سایه های بی امان

امشب

خسته از سایه های بی امان

به پنجره چشم دوخته ام

به چه می اندیشم؟

به زمان ، زمانی که گذشت و هستی ام را گرفت

به غنچه غنچه آرزو هایم که نشکفته در دامن خزان افتادند و پرپر شدند

به دریای عشقی که ناگه کویری خشک و سوزان گشت

پنجره را می گشایم

در امتداد این شب تار

پرده پرده راز نهفته است

نجوایی غریب مرا به آغوش غربت شب فرا می خواند

به چه می اندیشم؟

به تنها دلیل نفس کشیدنم

که نفسم را برید و ندانست

ندانست که نقش خیالم را تکه تکه کرد

که سبزی وجودش درخت ستبر عمرم را خشکاند

این را هم هرگز نخواهد دانست

که یادش در قلب شکسته ی این بی شاخ و برگ

همیشه سبز است

همیشه...


 

نوشته شده توسط در به در ثانیه ها در شنبه بیست و هشتم آبان 1384 ساعت 2:7 موضوع | لینک ثابت


این منم

این منم

من

بی ستاره ترین مرد روی زمین

من

ترانه ی دردناک پایان

من

خاموش ترین فریاد در اوج آسمانها

تن خسته 

دلشکسته

منتظر

انتظاری تلخ

در انتظار کسی که نخواهد آمد

می دانم

می دانستم او هرگز نخواهد آمد

رفت

رفت و مرا به تنهایی سپرد

آه ...

چه راحت زندگی ام را باختم

خیلی راحت


 

نوشته شده توسط در به در ثانیه ها در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384 ساعت 17:9 موضوع | لینک ثابت


دل عاصی

 

 

شاید روزی که دلمو بهت دادم هرگز فکر نمی کردم روزی اینجوری

بسوزونیش دلی که لحظه لحظه بهونه ی تپیدنش تو بودی تویی که هر

روز و شب تو ذره ذره وجودم جا داشتی حالا این دل این دل سوخته

شب و روز دعا می کنه ، خدا رو صدا می کنه هزاران بار آرزو میکنه

کاش نبود

ای دل!

دل عاصی

یادته ؟یادته گفتم دست از عاشقی بردار

یادته گفتم اینم مثل بقیه میره؟

میره و تنها یادگاریش داغییه که تا ابد رو پیشونیت می مونه

گوش نکردی

حالا هم سوختی

همه دارو ندارتو باختی

از عشق اون واسه خودت رویایی شیرین ساختی

رویایی که ته تهش خیلی تلخ بود

رویایی که آخرش درد بود و درد

رویایی که دم به دمش التهاب بود

سوختن تو تب انتظار بود

رویایی که اگرچه توش اثری از اون نبود

اما

هرکجا رو که نگاه میکردی

اسمش!!!

یادش!!!

شکوه نگاهش!!!

میدرخشید

حالا بشین و آخر رویا تو تماشا کن ببین که چه جوری تو آتیش فراقش گداختم و نفس نفس جون سپردم...

 

 


 

نوشته شده توسط در به در ثانیه ها در شنبه بیست و یکم آبان 1384 ساعت 21:17 موضوع | لینک ثابت


چقدر غریبم

دلم گرفته 

 آه...

چقدرغریبم چقدر تنهام

خدایا

ای مهربون

تو که تنها تر از همه مایی

خدایا تو که می دونی چی رنجی داره تنها بودن ،تنها موندن ، تنها رفتن

چرا تنهام گذاشتی؟

چرا گذاشتی تنها بمنونم

داری امتحانم می کنی؟

خدایا تحملشو ندارم

چه آسون شروع شد

هر چی فکر می کنم اصلا یادم نمیاد کی و کجا شروع شد

اما...

تموم شدنش

ثانیه به ثانیه یادمه

ذره ذره اش برام  درده

یه درد نفس گیر

دارم به ته خط نردیک می شم

کسی چه می دونه

شایدم تو لحظه ی اخر باشم

بعد از من شاید همه بدونن من چی کشیدم

اون موقع همه واسه هم یه قصه میگن

قصه ی مردی که

تنها بود

تنها موند

تنها رفت....


 

نوشته شده توسط در به در ثانیه ها در جمعه بیستم آبان 1384 ساعت 13:13 موضوع | لینک ثابت


گل من

 

گل من چه آسون منو شکستی

 

آسون تر از جون سپردن پروانه به شمع

 

سوختن و سوختن تا ..............

 

چه بی صدا تنهام گذاشتی

 

چه غریبانه خاموش شدم

 

نفسم برید

 

قلبم از طپش ایستاد

 

یادم مرد

 

اما هنوز

 

به یادتم

 

تا ابد ......


 

نوشته شده توسط در به در ثانیه ها در پنجشنبه نوزدهم آبان 1384 ساعت 13:7 موضوع | لینک ثابت


افسوس

چه زيباست

وقتي که خاموشي شايد که مردي

نه

خيلي بي کسي شايد که از همه خسته اي

مي دانند همه درد تورا ولي کسي درمان نمي کند

يکباره مي فهمندکه تو پوسيده اي

آري سوخته اي

ولي

ديگر خيلي دير است

چرا که تو نه خموش بودي

نه مرده بودي

بلکه

درد را در سينه حبس کرده اي و براي خود

مي گفتي........

افسوس........


 

نوشته شده توسط در به در ثانیه ها در سه شنبه هفدهم آبان 1384 ساعت 21:16 موضوع | لینک ثابت


منتظر

شبم را که دزديند

فهميدم

عاقبت روزی

ترا از من می گيرند

وتنها برای من

قصه کوتاهی از شب می ماند و

يک عمر منتظر حادثه نيا مدنت


 

نوشته شده توسط در به در ثانیه ها در دوشنبه شانزدهم آبان 1384 ساعت 9:20 موضوع | لینک ثابت


خسته

به خدا خسته از آن زخم زبانت شده ام

بی خيال تو و ابروی کمانت شده ام

عشق تو بر دل من بار گرانيست و من

بی تحمل شده از بار گرانت شده ام

آنقدر دلبر و دلدار و فريبا نشدی

مکن اين فکر که مجنون زمانت شده ام

دو سه روزيست که رفتی و دلم آزاد است

آری آزاده ترين مرد جهانت شده ام

اشکم از ديده فرو ريخت و رسوايم کرد

حرف آخر...تو کجايی؟نگرانت شده ام


 

نوشته شده توسط در به در ثانیه ها در شنبه چهاردهم آبان 1384 ساعت 15:34 موضوع | لینک ثابت


تنها در غربت خود

نازنین شبهای بی کسی ام

از آن لحظه که مرا در غربت خویش تنها فکندی همه فریادم در حنجره خاموش شد و سکوت ، سکوتی تلخ بر ذره ذره وجودم جاری شد شادی تمام ثانیه هایی که با تو گذشت همه بغضی شد بس دردناک، کابوسی ناتمام که تکه تکه آرزو هایم را می گدازد و مرا در هم می شکند اما به خاطر داشته باش که یاد من زمزمه ی لب تمام عاشقان دنیا خواهد بود

مردی که تنها یادگار او سایه یی در نیمه شبهای تار بی مهتاب بود...


 

نوشته شده توسط در به در ثانیه ها در پنجشنبه دوازدهم آبان 1384 ساعت 23:50 موضوع | لینک ثابت


بگذار

بگذار بمیرم و ضعیفت باشم

احساس هر حس ظریفت باشم

تو خاطره ی خوب دبستان هستی

بگذار مداد توی کیفت باشم


 

نوشته شده توسط در به در ثانیه ها در چهارشنبه یازدهم آبان 1384 ساعت 22:54 موضوع | لینک ثابت


مردود

توو عاشقیمون شدیم مردود رفیق

آتیش شدیم آخرشم دود رفیق

حالا ما جدائیم از هم شاید

تقدیر من و تو اینچنین بود رفیق


 

نوشته شده توسط در به در ثانیه ها در سه شنبه دهم آبان 1384 ساعت 22:32 موضوع | لینک ثابت


یک روز

یک روز صفایی لب این پنجره ها بود

از درز لب پرده کسی عاشق ما بود

یک روز نظر بازی ما در دل این قاب

هر روز خدا عادتی انگشت نما بود

یک روز همین جا لب ایوان کف این سقف

آمیزه ای از زندگی چلچله ها بود

سیب دل من بود و کش جاذبه ی تو

آن شب نیو تن کاشف این سیب کجا بود

من بودم و تو بودی و یک کوچه ی بن بست

تو رفتی و من ماندم و این کار خدا بود

نفرین به تو ای زندگی ای عمر چه کردی؟

آخر مگر این قسمت پیشانی ما بود

آن پنجره ها خرد شد و خاطره اش ماند

انگار نه انگار کسی عاشق ما بود


 

نوشته شده توسط در به در ثانیه ها در یکشنبه هشتم آبان 1384 ساعت 16:11 موضوع | لینک ثابت


روشن تر از خاموشی

روشن تر از خاموشی، چراغی ندیدم،

و سخنی به از بی سخنی، نشنیدم،

ساکن سرای سکوت شدم،

و صدره ی صابری در پوشیدم ،

مرغی گشتم ؛

چشم او،از یگانگی،

پر او، از همیشگی،

در هوای بی چگونگی،می پریدم ،

کاسه ای بیاشامیدم که هرگز، تا ابد،

از تشنگی او سیراب نشدم،

                                                                        بایزید بسطامی


 

نوشته شده توسط در به در ثانیه ها در شنبه هفتم آبان 1384 ساعت 0:9 موضوع | لینک ثابت


گمان مبر

عزیز از دست رفته ام

گمان مبر که دریا دریا کوه،که جنگل جنگل کویر و آسمان آسمان زمین که مرا از تو ، تورا از من به گروگان گرفته اند،توانسته باشند تصویر کودکانگی چشمهای مهربان تو را از یاد و خاطره ی این از یاد ها رفته زدوده باشند...

نه...هرگز گمان مبر...


 

نوشته شده توسط در به در ثانیه ها در چهارشنبه چهارم آبان 1384 ساعت 18:32 موضوع | لینک ثابت


زاویه ی بسته

از روزن باغ نیزه بر گل زده اند

صیاد صفت به بال بلبل زده اند

در بازی زندگی حریفان این بار

از زاویه ی بسته به ما گل زده اند    


 

نوشته شده توسط در به در ثانیه ها در سه شنبه سوم آبان 1384 ساعت 18:24 موضوع | لینک ثابت


غریبه

آه اي غريبه بيچاره ، وقتي از گرسنگي به گريه مي افتي چه ميكني ؟

- از آسمان ، از پف ابرها براي خود نيمرو درست ميكنم آقا !

آه اي غريبه بيچاره ، وقتي سوز سرما از تپه هاي دور مي آيد چه مي پوشي ؟

- با آرزوهاي رنگين ، با نرگس و با نسرين براي خود لباس مي دوزم آقا !

آه اي غريبه بيچاره ، وقتي دوستت بار سفر مي بندد چه ميكني ؟

- آه ، تنها آن وقت است كه احساس مي كنم بيچاره ام آقا !


 

نوشته شده توسط در به در ثانیه ها در دوشنبه دوم آبان 1384 ساعت 18:44 موضوع | لینک ثابت


خاطرات

 


 

نوشته شده توسط در به در ثانیه ها در دوشنبه دوم آبان 1384 ساعت 2:13 موضوع | لینک ثابت


شب قدر

سلام به همه ی دوستان عزیزم همه ی کسانی که افتخار دادن و وبلاگ منو خوندن بابت نظراتتون واقعا متشکرم باور کنید هرکامنتی که تو وبلاگ می بینم خستگیمو از تنم در میاره و مصمم می شم که روز به روز با مطالب بهتری که مورد پسندتون باشه خدمتتون برسم .

خب بگذریم امشب اولین شب قدره فردا صبح نشان مردی و مردونگی رو درعین نامردی خنجر می زنن اونم تو مسجد کوفه توی محراب خدای این بشر دو پا تا کجا رفت ؟ مولود کعبه رو وصی محمد(ص) رو تو خونه ی تو شهید می کنن ای خدا ...

تو چقدر صبر داری؟؟؟

شهادت علی (ع) رو به همه پیروان راهش و دوستداران جمالش تسلیت عرض می کنم

خدایا تو این شبا همه پشیمونن، همه مظطربن ، همه در به درن ، خدایا خیلی ازما این روزا به یادت افتادیم، خدایا به تنهاییت قسم خیلیا این روزا از تنهایی به درگاه خودت پناه آوردن ، خدایا به قسم به عشق علی(ع) خیلیا تو آتیش عشق می سوزن خوش به حال اونایی که آخر عشقشون خود خودتی ...

ای خدا!!!

امید آخرمون تویی ، نا امیدمون نکن...

آمین یا رب العالمین


 

نوشته شده توسط در به در ثانیه ها در یکشنبه یکم آبان 1384 ساعت 1:48 موضوع | لینک ثابت